تبليغاتX
...شلخته...
 
دوســت دارم ، ای مهربان
   
 

 

 

پرستو

 

 

رفتی و خاطـــره های ِتــــــو نــشسته تو خـــیالم


بی تـــــو من اســــــیر ِدست ِآرزوهــــــای محالم


یاد ِمــــــــــن نبودی اما من به یاد ِتــــــو نشستم


غیر ِتو که دوری از مــن دل به هیچ کسی نبستم


هم ترانه یاد ِمــــن باش بی بهانه یاد ِمــــن باش


وقت بیداری ِمــــهتاب عاشـــــقانه یاد ِمن باش


اگه باشی با نــــگاهت میشــــه از حادثه رد شد


میشه تو آتــــیش ِعشــــقت گرُ گرفتن و بلد شد


اگه دوری اگه نیـــــستی نفـــس ِفریـاد ِمن باش


تا ابد تا ته ِدنـــــیا تا همیشـــــه یاد ِمـــــن باش

 

  

 

دلم تنگ است براي كسي كه نيمه ي دوم فصل چهارم زندگيم بود ...

 

زمستان را مي گويم ...زمستان را !!

 

همو كه با طلوع غروب نابهنگامش آتشي در نيستان دل بي قرارم

 

 برافروخت و  خود به تماشا ايستاد... آنكه دائم هوس سوختن ما

 

مي كرد .... كاش مي آمد از دور تماشا مي كرد ....

 

شايد كه بيايد و خاكسترم را بر باد و آب و دريا بسپرد ...

 

و يا شايد در زمين زير خروارها خاك دفن كند ...  كه مبادا خاكسترم

 

دامنگيرش شود ... بر دامنش بنشيند ! ... نميدانم فقط مي دانم كه

 

آرزو دارم بيايد !! همين بيايد !!!

 

ميدانم با آمدنش جاني دوباره بر خاكسترم خواهد دميد ...زنده خواهم

 

شد ... ميدانم من زنده خواهم شد ... دستم نمي رسد كه در آغوش

 

گيرمت ... اي ماه با كه دست در آغوش ميكني ...

 

به تيغم گر زني دستت نگيرم و  گر تيرم  زني منت پذيرم ... كمان ابروي ما

 

را گو مزن تيغ ... كه پيش چشم بيمارت بميرم ! 

 

 

 

 

 آنکه به ديوانگي در غمش افسانه ام

 

 آه که غافل گذشت از دل ديوانه ام

 

بی تو دنیا بر سرم آوار شد بین ما هر پنجره دیوار شد

 

درد ما در بودن ما ریشه داشت رفتن و مردن علاج کار شد

 

آنکه اول نوش دارو می نمود بر لب ما زهر نیش مار شد

 

عیب از ما بود از یاران نبود تا که یاری یار شد بیزار شد

 

عاقبت با حیله سوداگران عشق هم کالای هر بازار شد

 

آب یکجا مانده ام دریا کجاست؟ مردم از بس زندگی تکرارشد 

 

 مو به مو بسته ي آن زلف گره گير شدم
 

آخر از فيض جنون قابل زنجير شد م !

 

 

چه حس قشنگی ست که دست هایت را فرو ببری تا ته، در جیب شلواری که بار اول است می پوشی اش ولی از بی پولی مفرط سوراخ ته اش را با سر انگشتانت لمس کنی و بیاندیشی به لحظه های ناب زیبای با هم بودن در کنار رودخانه ای که چشمه ی اشکش خشکیده بود و حالا از شدت فشار آب گاهی کفش ها عروسکی ات را خیس می کند که کنار محل همیشگی قرارهای کهنه تان نشسته ای و به جای خالیتان زل زده ای!
در این حین آسمان کبود بر سرت نعره بزند و بغرد و تازیانه بکشد بر سر درختانی که به زور پناهنده شان شدی که:
"لحظه های زیبای با هم بودن سیری چند؟! چه حسی دارد که بدانی برای آخرین بار است می بینی اش؟!"
و سپس رحمت خدا را چون پتک بر سرت بکوبد که آب بر سرت!! از دستش دادی!
به چه دل خوش کردی؟! "حرف هایی برای نگفتن؟!" یا "ملودی زیبای lee scratch perry "
که هر دوی آن ها شاهد جاری شدن خطبه ی خاطراتتان بودند!

 

اسارت در توهم زندگی

 

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت 

 پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت 

 کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد 

 خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت 

 درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد 

 آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت

خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد

که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت

رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد 

 چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت 

 بود ایا که ز دیوانه ی خود یاد کند 

 آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت 

 سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش 
 

عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت

 

 

 

روزها وماه ها به عکس ها نگاه می کنی و حاضری هر قیمتی بپردازی برای این که یک بار، فقط یک بار دیگر آن لبخندها تکرار شوند. لبخندهایی که ابدی می نمودند و اکنون به نظر محال می رسند.
وقتی از عشق حرف می زنیم ، از لحظه های ساده ای حرف می زنیم که هرگز تصور نمی کردیم روزی این چنین عزیز شوندو گاه درد آور..........

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

دلم تنگ است و بیقراری میکند و بی تاب توست ...امشب این

 

ماه وستارگان و آسمان یکجا مرا غرق در یاد تو کرده اند و خواب

 

از چشمانم گرفته اند... و من باز قلم دردست می نویسم از تو و

 

برای تو از دلتنگی هایم برای آن روزهای بارانی برای آن چشمانی

 

 که رویا می بافت و صد سخن داشت ... برای  کوچه هایی که 

 

 آرزو میکردیم هیچگاه به پایان نرسند  ...چقدر خسته ام خسته از

 

 انتظار ٬ خسته از بی تو بودن خسته از  بی همزبانی خسته از

 

 چشم دوختن به فردای نیامده که شاید بیایی با یک سبد گل رز

 

سرخ به تلافی  ... چه میگویم ؟ نمی دانم شاید گناه از تو نیست

 

 شاید گناه از من ... فقط می دانم که نبودنت ندیدنت نداشتنت باید

 

تاوان سنگینی باشد برای گناهی مشترک ...  محبوبم ! کجایی که

 

ببینی چگونه روزهای تنهایی بدون تو بودن را دانه دانه به تسبیح

 

میکشم و ــ در این شبهای تنهایی ٬ بربام سجاده ی دل به خون

 

نشسته ام  در کنار ماه وستاره ها ــ در قنوت نماز نیازم به شماره

 

می گیرم و اشکهای هجران را از چشمه ی چشمهای منتظرم 

 

روان میکنم . باشد که اجابت کنی این چشمها را که روزی  

 

به بندت کشیده بودند ...

 

دیدار ِ تو گر صبح ِ ابد هم دهدم دست 

 

 من سر خوشم از لذت ِ این چشم به راهی

 

به پرنده ی خسته و درد مندی  می مانم که صیادی دام بر

 

 لانه ی ویرانه ام نهاد و باشور عشق خود از ان کاخی ساخت

 

باشکوه ...برای روزگار هجرانش ... آآآخ چقدر دلم  تو را کم دارد...

 

نتونستم این شعر نیمای عزیز نادیده بگیرم...

 

من به اندازه ی دنياي شما غم دارم

 

چون تو او را کم و من نيز تو را کم دارم

 

 

کاش با قيد وثيقه برهم از غم تو

 

سند ِ  سربي ششدانگ  ِ جهنم دارم

 

 

کيست تا مرثيه خواند به دل مرده  ی من

 

اين چه دردي ايست خدا کين همه ماتم دارم

 

 

و دقيقا به خلاف صفحات تقويم

 

چند ساليست که هر ماه محرم دارم

 

 

فکر کن هر دوی ما مشترکا هم درديم

 

چون تو او را کم و من نيز تو را کم دارم

  

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

*کاش می شد بوسه بارانت کنم*

 

جان عاشق را به قربانت کنم

 

ای که دور از من و در قلب منی

 

با خبر باش که دنیای منی

 

دوستت دارم بی آنکه بخواهمت... سخت است در خود بپیچم چون رود 

 

وساکن بمانم چون مرداب... سخت است  چون ابر بغرم ولی بی صدا 

 

چون باران ببارم ولی درخفا ... سرگشتگی است بخواهمت با تمام

 

وجود ... بی انکه بفشارمت در میان بازوانم ... وسختر اینکه ٬ 

 

همه ی اینها را بخواهم و بتوانم ولی باز بگریزم ....راستی نهایت  

 

عاشقی است وعده ی دیدار در فراسوی پیکرهاااا

 

و نهایت سر گشتگی است خواستنش تا بی نهایت ٬

 

تمنایش به تمامی وجود ٬ بی هیچ خواهشی !!

 

 

******

 

دلم خیلی بیشتر از حجمش پراست... پر از جای خالی تو ٬ 

 

پر از  دلتنگی  برای نگاه تو ٬ 

 

پر از آرزوی قدم زدن در کوچه پس کوچه های شهر با تو ... 

 

پر از حس پرواز  ... پر از تو  ...

 

دلم خیلی بشتر از حجمش تو را کم دارد .

 

چشمهایم خیلی بیشتر از سویشان چشم  انتظار تو اند ...

 

نازنینم ! میدانم که نمیایی ـ نه ـ اصلا اگر بیایی من می روم ...

 

 همه ی اینها را کم دارم و سخت آرزو مندم ... 

 

ولی میدانم که با آمدنت هیچگاه نه آرزوهایم  بر آورده خواهند    

 

شد و نه تمناهایم  دست یافتنی ... آآآ خ چه می گویم ؟ 

 

جغرافیای کوچک دل من به وسعت آغوش مهربان  توست ٬

 

ای کاش تنگ تر شود این سرزمین من...

 

دریای من به پهنای چشمان  عاشق توست ...ای کاش غرق 

 

شوم در میان چشمانت ...

 

در نبود تو سینه ام به تنگی تنگترین تنگه ی روی زمین است ...

 

و اگر بیایی بی کران آسمان را نیز کم خواهم آورد ... 

 

******

 
 
 
 |    نوشته شده توسط شهروز
 
   
   

 

 

رفتم رفتم رفتمو بار سفر بستم

با تو هستم هر کجا هستم

از عشق تو جاودان ماند ترانه ی من

با یاد تو زنده ام ای عشقت بهانه ی من

پیدا شو چو ماه نو گاهی به خانه ی من

خواری زد گل از رخت در آشیانه ی من

رفتم رفتم رفتمو بار سفر بستم

با تو هستم هر کجا هستم

آهم را می شنیدی به حال زارم می رسیدی

نازت را می خریدم تو ناز من را می کشیدی

بخدا که تو از نظرم نروی چو روم ز برت ز برم نروی

رفتم رفتم رفتمو بار سفر بستم

با تو هستم هر کجا هستم

اگر مراد ما برآید چه شود

شب فراق ما سرآید چه شود

بخدا کس ز حال من خبر نشد

که به جز غم نصیبم از سفر نشد

نروی ای نفس ز پیش چشم من

که به چشمم بجز تو جلوه گر نشد

رفتم رفتم رفتمو بار سفر بستم

با تو هستم هر کجا هستم
 
 
 
 
 
 
 
 

دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم می میرم    

 

 

 

 

 

 

 

 

روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم...

 

 

 

 

 

 

اگر روزی دلت لبریز غم بود

گذارت بر مزار کهنه ام بود

بگو این بی نصیب خفته در خاک

یه روزی عاشق و دیوانه ام بود

 

 

 

 

 

 

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نميخامت

  •  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برای عشق تمنا كن ولی خار نشو.

برای عشق قبول كن ولی غرورت را از دست نده.

برای عشق گریه كن ولی به كسی نگو.

برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه.

 برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشكن.

برای عشق جون خودتو بده ولی جون كسی رو نگیر.

 برای عشق وصال كن ولی فرار نكن.

 برای عشق زندگی كن ولی عاشقانه زندگی كن.

 برای عشق بمیر ولی كسی رو نكش.

 برای عشق خودت باش ولی خوب باش.

 

 

 

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط شهروز
 
   
 

دست خودم نیست

 



اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای
به خدا بدان که این دست خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر
لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی 

 

 

 

دوستت دارم  تا آخرين نفس با تو مي مانم تا بينهايت تا جايی که در کنارت با صدای هرم نفسهایت که بهترین آهنگ زندگیم بوده جان دهم تا زمانی که هنوز می توانم با چشمهای خسته ام چشمهای زیبایت را نظاره گر باشم بهترین لحظه زندگیم است

دوستت دارم  پا به پا قدم به قدم لحظه به لحظه در كنارتم با وجود فاصله هايي كه ميان دستهايمان وجود دارد اما هميشه احساس با تو بودن فكر با تو بودن كافيست كه در كنارت باشم

دوستت  دارم چون تك درخت زندگي من در مزرعه قلبم هستي

دوستت دارم چون تك گل بيخار براي من هستي

دستت دارم چون صدايت بهترين لالايي براي خواب من است ....

دوستت دارم چون تو اين دنيا با اين بزرگيهاش براي نازنينت قشنگتريني     بهاربيست                   www.bahar-20.com           بهاربيست                   www.bahar-20.com

 

 

 

اره مرد...

 

ببار ای آسمون امشب که من بد جوری می بارم

ببار تا فکر کنم اون جا یکی مثل خودم دارم

ببار ای آسمون امشب که این دل خیلی بی تابه

ببار تا فکر کنم جز من یکی هست که نمی خوابه...

 

 

 

 

 

 

 

 

آرزو

http://dariush2.persiangig.com/image/ax/2FFC.jpg

از یک عاشق شکست خورده پرسیدم:

 بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن

گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق

گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن

گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن

گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن

گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد

گفتم زیبا ترین لحظه؟  گفت در کنار معشوق بودن

گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن

پرسیدم بزرگترین ارزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: ( مرگ)

 

 

 

یادت هست که گفتی: دوستت دارم.

سرم و پایین انداختم و گفتم:نظر لطفته.

سرم و بالا آوردی و تو چشام نگاه کردی و گفتی:نظر لطفم نیست...نظر دلمه

تکرار اون نگاه نافذ...اون جمله که هیچ وقت برام تکراری نمی شه باعث شد دل منم صاحب نظر بشه و منو مجبور کنه که بهت بگم:منم دوست دارم.

مگه نگفته بودی "دوست دارم"؟

مگه"دوست نداشتم"؟

پس چرا حالا

تنها هم آغوش من یاد توست

یکی از ما دوتا دروغ می گفت...

ولی هنوز هم همانقدر برایم عزیز هستی که نمی تونم تهمت این دروغگویی رو به تو بزنم...

آری من دروغ می گفتم...!

دروغی به وسعت بی تو ماندن هایم...!

من دوست نداشتم!

من دیوانه وار عاشقت بودم...!

من تو را با ذره ذره وجودم می پرستیدم..

                     •.¸¸.•* تنهـــــام گــذاشتی *•.¸¸.•

 

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط شهروز
 
   
 

تو که آهسته مي خواني قنوت گريه هايت را


ميان ربناي سبز دستانت دعايم کن


 


هر کجا محرم شدي چشم خيانت بازدار
چه بسا محرم که با يک نقطه مجرم مي شود


 


دل به دلداران سپردن کارهر دلدار نيست


من به تو جان مي سپارم دل که قابل دار نيست!


 


در مکتب ما رسم فراموشي نيست


در مسلک ما عشق هم آغوشي نيست


مهر تو اگر به هستي ما افتاد


هرگز به سرم خيال خاموشي نيست


 


جز من اگرت عاشق و شيداست بگو
ور ميل دلت به جانب ماست بگو
ور هيچ مرا در دل تو جاست بگو
گر هست بگو،نيست بگو،راست بگو...!


 


منم آن شعله آتش که از هر شمع برخيزم


تمام هستي خود را فقط به پاي تو ريزم


درون قلب من فرمانروايي کن


که از موي تو برخيزد همه عطر دل انگيزم...


 


من عاشق آن ديده چشمان سياهم
بيهوده چه گويم که پريشان نگاهم
گر مستي چشمان سياه تو گناه است
من طالب آن مستي و خواهان گناهم...


 


مگذار گذاشت در دلت گم بشود
مجذوب طلسم سيب و گندم بشود
مگذار که زندگي به اين شيريني
قرباني يک سوء تفاهم بشود
مجنون گر ز آتش ليلي سرخ است
يا لاله اگر به هر دليلي سرخ است
شرح دل ما حيف است که پنهان باشد
اين صورت ما به ضرب سيلي سرخ است...

love

 
 
 |    نوشته شده توسط شهروز
 
   
  زن وشوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل شب مي راندند. انها از صميم قلب يکديگر را دوست داشتند.
زن جوان: يواشتر برو من مي ترسم!  مرد جوان: نه ، اينجوري خيلي بهتره!  زن جوان: خواهش مي کنم ، من خيلي
ميترسم! مردجوان: خوب، اما اول بايد بگي دوستم داري.  زن جوان:  دوستت دارم ، حالامي شه يواشتر بروني.
مرد جوان:  مرا محکم بگير . زن جوان: خوب،  حالا مي شه  يواشتر بروني؟  مرد جوان:  باشه ،  به شرط اين که
 کلاه کاسکت مرا برداري و روي سرت بذاري، اخه نمي تونم راحت برونم،  اذيتم مي کنه.  روز بعد روزنامه ها نوشتند:
برخورد يک موتورسيکلت با ساختماني حادثه افريد.در اين سانحه که بدليل بريدن ترمز موتور سيکلت رخ داد، يکي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت.
 مرد جوان از خالي شدن ترمز اگاهي يافته بود پس بدون اين  که زن جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت
خود را بر سر او گذاشت و خواست براي اخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.
 
 
 |    نوشته شده توسط شهروز ادامه مطلب | 
 
   
 

 

 

 

روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم ......

 تنهایی را دوست دارم چون بی وفا نیست

 تنهای را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام

 تنهایی را دوست دارم چون عشق دروغین در آن نیست

 تنهایی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست

 تنهایی را دوست دارم چون در خلوت و تنهاییم

 در انتظار خواهم گریست و هیچ کس اشکهایم را نمی بیند

 

                                           و هنوز هم تنهای تنهام...

 
 
 |    نوشته شده توسط شهروز
 
   
   

 

اتل و متل جدای      ..........       عروسکم کجای  

مال منی پریشون   ..........     یه دل داری پر از خون

خونم شده قبرستون  .......     یه عشق تازه بردار   

یه دنیا غصه بردار      ........    اسمشو بزار بچگی   

تا آخر زندگی         ..........    آچین واچین  تموم شد

                       عمر منم تموم شد           

                    تقدیم به مهمان نا خوانده قلبم    

 

           

 
 
 |    نوشته شده توسط شهروز
 
   
 

من پذیرفتم شکست خویش را ....

      پندهای عقل دوراندیش را .....

         من پذیرفتم که عشق افسانه است .....

             دل درد آشنا دیوانه است .....

                میروم شاید فراموشت کنم .....

                   در فراموشی هم آغوشت کنم .....

                      میروم از رفتن من شاد باش ......

                          از عذاب دیدنم آزاد باش .....

                            آرزو دارم بفهمی درد را ......

                                تلخی برخوردهای سرد را ...... .

 
 
 |    نوشته شده توسط شهروز
 
   
  (( الهي يا رب روز جزا دفتر جرم مرا باز نكن من به اميد عطاي تو خطاكار شدم...؟؟؟))

 
 
 |    نوشته شده توسط شهروز
 
   
  صبر كردن دردناك است و فراموش كردن دردناك تر و از همه ي اينها دردناك تر اين است كه نداني صبر كني يا فراموش.................

 
 
 |    نوشته شده توسط شهروز
 
 

pctfx3.3

Lonely Girl Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog برنامه نویسی تحت وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور